حوصله ندارم.پس تو کی میای فا.؟![]()
یادداشت های هر از گاهی و بی گاهی
حوصله ندارم.پس تو کی میای فا.؟![]()
بیو ساختار. آز آلی . زیست میکروب. سلولی . متون.... با هزار تا ازمایشگاه و کوفت و درد و زهر مار...
هنوز نمی دونم.
بحث های خشن من و سارا هیج وقت نتیجه نمیده.
دلقک داشت روی تشک وسط صحنه بالا پایین می پرید.گردنش را صاف کرد. موزیک بلند بود و ردیف اولی ها بی وقفه کف می زدند.
سرش را به پشتی تکیه داد.آرنج راستش را روی دسته پهن کاناپه برگردند و با دست دیگر کنترل تلویزیون را از صفحه براق عسلی جدا کرد.و با انگشت سبابه دکمه مستطیل شکل آن بالا را نشانه گرفت. تصویر چاق دلقک خیلی زود به یک خط افقی باریک تبدیل شد و بعد جایش را دا د به مرد آرام روی کاناپه و لامپ سفید آشپزخانه.
کم کم صدای خسته و کش دار پمپ آب ماشین شهرداری را شناخت.تیک تیک خفه ساعت و اتاقی که حالا خیلی هم تاریک به نظر نمی رسید...
خمیازه گشادی کشید.بدنش را به چپ کش داد و عینک را از روی میز قاپید. و رفت تا در نور زرد و ضعیف لامپ یخچال خودش را سرگرم کند.
پ.ن. سلینجری هاش صلوات! ( ضمن عرض پوزش...)